در فرهنگ عمومی ایران و بسیاری از جوامع مشابه، پسر بودن همواره با نوعی امتیاز پنهان همراه دانسته شده است؛ از تولد پسری که خانوادهها را “سربلند” میکرد، تا جملههای عامیانهای مثل «پسر باید مرد باشه» یا «پسر که گریه نمیکنه». اما در زیر لایههای این نگاه سنتی، واقعیتهای پیچیدهتری پنهان شدهاند. اما در این بین مشکلات پسران ایرانی و چالشهای پسران در ایران نادیده گرفته میشود.
پسران ایرانی از همان سالهای نخست زندگی با انتظارات و فشارهایی روبهرو میشوند که گاه نادیده گرفته میشوند، چون «طبیعی» فرض شدهاند. از آنها انتظار میرود زودتر مستقل شوند، قوی باشند، احساساتشان را پنهان کنند، بار مالی خانواده را بر دوش بکشند، موفق باشند، ازدواج کنند، و مرد خانه باقی بمانند — حتی وقتی خودشان هنوز در حال شناختن دنیای درونشان هستند.
در حالی که در دهههای اخیر، توجه به مسائل دختران و زنان در جامعه ایرانی رشد قابل توجهی داشته (و این توجه کاملاً ضروری و ارزشمند است)، اما مشکلات پسران و مردان جوان همچنان زیر سایه کلیشههایی باقی مانده که نه تنها به آنها اجازه آسیبپذیر بودن نمیدهد، بلکه حق گلایه کردن را هم از آنها گرفته است.
در این مقاله از سایت دکتر مریم آقایی، سعی داریم نگاهی صادقانه و تحلیلی به چالشها، فشارها و بحرانهایی داشته باشیم که پسران ایرانی در طول مسیر زندگی خود با آن روبهرو هستند. مسائلی که اگر دیده و فهمیده نشوند، میتوانند زمینهساز نسلهایی سرخورده، خسته و بیانگیزه شوند — چه در نقش فرزند، چه در جایگاه پدر آینده.
فشارهای فرهنگی و تربیتی از کودکی تا بلوغ
یکی از مشکلات پسران ایرانی از نخستین سالهای کودکی شروع میشود. پسران ایرانی وارد دنیایی از بایدها و نبایدهای نانوشته میشوند؛ دنیایی که در آن تعریف مرد بودن نه بر اساس رشد شخصیتی، بلکه بر پایه کلیشههای فرهنگی و سنتی شکل گرفته است.
تربیت سنتی: «پسر نباید گریه کند»
یکی از نخستین الگوهایی که به پسران القا میشود، سرکوب احساسات است. جملههایی مثل «مرد که گریه نمیکنه» یا «اگه گریه کنی مثل دخترا شدی»، نه تنها احساسات انسانی را سرکوب میکنند، بلکه از همان کودکی به پسران یاد میدهند که ضعف و اندوه باید پنهان بماند. در نتیجه، بسیاری از پسران با گذر زمان یاد میگیرند به جای بروز احساسات، آنها را در خود فرو ببرند یا با خشم و پرخاشگری جایگزین کنند — رفتاری که در نوجوانی و بزرگسالی تبعات روانی و اجتماعی سنگینی دارد.
انتظارات خانواده: مرد شدن زودهنگام
در بسیاری از خانوادههای ایرانی، بهویژه در طبقات متوسط و پایینتر، پسر خانواده نهتنها فرزند، بلکه امید آینده، نانآور بالقوه، و مسئول مراقبت از مادر و خواهران تلقی میشود. این نگاه باعث میشود مسئولیتهایی زودتر از موعد بر دوش پسران گذاشته شود؛ مسئولیتهایی که هنوز ظرفیت ذهنی و عاطفی پذیرششان را ندارند.
یک پسر نوجوان ممکن است مجبور باشد به جای تمرکز بر درس و رشد فردی، به فکر درآمدزایی یا حفظ شأن خانواده در جامعه باشد. او باید مراقب «آبروی خانواده» باشد، مواظب رفتار خواهرش باشد، در مدرسه دعوا کند اگر کسی توهینی کرد، و در عین حال نباید بترسد، گریه کند یا ابراز نگرانی نماید.
این روند، اغلب پسران را به جای تجربه طبیعی دوران کودکی و نوجوانی، وارد نقش بزرگسالی زودرس میکند؛ نقشی که میتواند احساس خستگی، بیهویتی یا حتی خشم فروخورده را در آنان تثبیت کند.
نظام آموزشی و فقدان آموزشهای زندگیمحور

مدارس، به عنوان یکی از مهمترین نهادهای اجتماعیساز، نقش اساسی در شکلگیری شخصیت و آینده کودکان و نوجوانان دارند. با این حال، نظام آموزشی ایران نهتنها نیازهای خاص پسران را به رسمیت نمیشناسد، بلکه اغلب با رویکردی خشک و تکبعدی به آموزش، باعث میشود مشکلات عاطفی، روانی و اجتماعی آنها نادیده گرفته شود.
بیتوجهی به آموزش مهارتهای احساسی و رفتاری
در مدارس ایران، تمرکز اصلی بر آموزش محفوظات، رقابت برای نمره، و قبولی در کنکور است. در این میان، آموزش مهارتهای نرم — مثل خودآگاهی، کنترل خشم، ارتباط مؤثر، حل تعارض، و مسئولیتپذیری در روابط — تقریباً هیچ جایگاهی ندارد. این کمبود، بهویژه برای پسرانی که معمولاً احساسات خود را پنهان میکنند، میتواند خطرناک باشد.
پسران در دوران بلوغ با فشارهای هورمونی، بحران هویت، و انتظارات اجتماعی مواجهاند؛ اما هیچ فضایی برای گفتوگو، ابراز احساسات، یا حتی یادگیری سالم این تغییرات در اختیارشان قرار نمیگیرد. معلم، مشاور یا محتوای آموزشی رسمی اغلب نسبت به دغدغههای درونی پسران بیتفاوت است.
مدارس؛ فضای رقابت بدون همدلی
محیط مدرسه برای بسیاری از پسران فضایی خشک، رقابتی و گاه تنشزا است. قوانین سختگیرانه، نداشتن آزادی بیان، برخوردهای تحقیرآمیز، و نبود اعتماد متقابل میان معلمان و دانشآموزان، همه باعث میشوند بسیاری از پسران یا منزوی شوند یا پرخاشگر. نظام نمرهمحور و تکبعدی، پسرانی را که مهارتهای غیرآکادمیک دارند، نادیده میگیرد و به آنان حس بیارزشی میدهد.
در نتیجه، نظام آموزشی به جای پرورش انسانهایی متعادل، اغلب پسرانی میسازد که یا برای فرار از فشارها ترک تحصیل میکنند، یا با اضطراب و خشم وارد جامعه میشوند؛ بدون آنکه مهارتهای لازم برای زندگی سالم را کسب کرده باشند.
تبعیض معکوس یا نادیدهگرفتهشدن؟
در سالهای اخیر، جریانهای اجتماعی، رسانهها و سیاستگذاریهای فرهنگی بیشتر بر مشکلات و مطالبات دختران و زنان تمرکز کردهاند — و البته این امر نهتنها لازم، بلکه حیاتی بوده است. اما در این میان، پرسش مهمی نیز شکل گرفته: آیا پسران و مردان در این روند نادیده گرفته شدهاند؟
تمرکز اجتماعی و رسانهای بر مشکلات دختران
مسائلی همچون آزادیهای فردی، برابری تحصیلی و شغلی، و حقوق زنان در سالهای اخیر تبدیل به دغدغههای مهمی در گفتوگوهای اجتماعی شدهاند. در مقابل، مشکلات پسران کمتر رسانهای شدهاند یا حتی گاه با نوعی تمسخر یا بیاهمیتی مواجه شدهاند. این در حالی است که بسیاری از پسران، بهویژه در مناطق محروم، با فقر، بیهویتی، اعتیاد، بیکاری و ترک تحصیل مواجهاند؛ اما صدای آنها شنیده نمیشود.
مقایسه فرصتها و محدودیتها
در برخی موارد، شاهد شکلگیری نوعی تبعیض معکوس هستیم. برای مثال، آمارها نشان میدهند که در سالهای اخیر تعداد دختران در دانشگاهها از پسران پیشی گرفته است. همچنین محدودیتهای قانونی و اجتماعی برای پسران در برخی زمینهها (مانند اشتغال بدون کارت پایان خدمت یا نداشتن اجازه خروج از کشور بدون اجازه رسمی در دوره سربازی) همچنان پابرجاست.
در حالی که جامعه در حال بازتعریف نقش زن است، مرد بودن هنوز با تعاریف سنتی باقی مانده است. این شکاف باعث میشود پسران در مرز بین انتظارات گذشته و واقعیتهای امروز بلاتکلیف بمانند — بدون حمایت ساختاری یا فرهنگی کافی.
سربازی اجباری؛ تجربهای تحمیلی یا گذار به مردانگی؟

یکی از چالشهای منحصر به فرد پسران ایرانی، سربازی اجباری است؛ تجربهای که نهتنها سالهای مهمی از جوانی را تحتتأثیر قرار میدهد، بلکه مسیر زندگی بسیاری از پسران را متوقف یا منحرف میکند.
تأثیر دو سال توقف در مسیر زندگی و تحصیل
پسران در اوج جوانی، زمانی که میتوانند وارد بازار کار شوند یا تحصیلات خود را بهطور پیوسته ادامه دهند، ناگهان با توقفی اجباری روبهرو میشوند. این وقفه گاه باعث فاصله گرفتن از اهداف، فرسودگی روحی، و از دست دادن فرصتهای طلایی میشود. بهویژه برای کسانی که مجبورند به مناطق دورافتاده اعزام شوند، یا محیط پادگان را بهشدت سخت و طاقتفرسا تجربه میکنند.
مشکلات جسمی و روانی ناشی از سربازی
نارضایتی از ساختار خشک، رفتارهای غیرحرفهای در برخی یگانها، نبود آموزشهای مفید و احساس بیهدف بودن باعث میشود بسیاری از مشمولان سربازی دچار اضطراب، پرخاشگری، یا حتی افسردگی شوند. همچنین الزام به پایان خدمت برای دریافت برخی خدمات عمومی (مثل استخدام، دریافت پاسپورت، یا حتی افتتاح حساب بانکی در مواردی خاص)، سربازی را از یک تجربه شخصی به یک مانع اجتماعی تبدیل کرده است.
برای بسیاری از جوانان، سربازی نهتنها فرصتی برای رشد و استقلال نیست، بلکه تحمیل یک بار سنگین و بیثمر است که آنها را از مسیر طبیعی زندگی خارج میکند.
بحران هویت و سردرگمی نقش اجتماعی
در دنیای امروز که مرزهای سنت و مدرنیته روزبهروز تنگتر میشود، پسران ایرانی با چالشی عمیق درونی مواجهاند: من کیستم؟ از من چه انتظاری میرود؟ و واقعاً چه کسی باید باشم؟ این بحران هویت نهتنها در حوزه فردی، بلکه در رفتار اجتماعی، روابط عاطفی، انتخاب مسیر شغلی و حتی سبک زندگی پسران نیز تأثیرگذار است.
تضاد میان مرد سنتی و مرد مدرن
نسلهای گذشته مرد را بهعنوان ستون خانه، نانآور، کمحرف، صبور و مقتدر تعریف کردهاند. اما امروز، جامعه در حال بازتعریف نقشهاست. اکنون از مرد خواسته میشود هم شنونده احساسات باشد، هم شریک برابر در خانواده، هم پدر دلسوز و در عین حال همچنان تأمینکننده مالی. این فشار متضاد باعث سردرگمی و اضطراب در بسیاری از پسران جوان شده است.
از یکسو تبلیغات فرهنگی و رسانهای تصویر مرد موفق، خوشتیپ، ثروتمند و مستقل را نشان میدهد و از سوی دیگر واقعیت زندگی آنها پر از موانع اقتصادی، محدودیتهای اجتماعی و فرصتهای نابرابر است. این فاصله میان «باید» و «میتوانم» به شکلگیری حس ناکارآمدی، نارضایتی و بیهویتی منجر میشود.
فشار برای موفقیت مالی و اجتماعی در سن پایین
یکی از سنگینترین بارهای روانی بر دوش پسران ایرانی، انتظار برای موفقیت زودهنگام است. جوان ۲۲ سالهای که هنوز مشغول درس یا سربازی است، از سوی خانواده و جامعه تحتفشار است که شغل داشته باشد، پسانداز کند و حتی به فکر ازدواج باشد. این در حالی است که شرایط اقتصادی، تحریمها، تورم و محدودیتهای ساختاری امکان رسیدن به این اهداف را برای بسیاری غیرممکن یا بسیار دشوار کردهاند.
در چنین شرایطی، اگر پسری به سن ۳۰ سال برسد بدون شغل پایدار، خانه یا ماشین، اغلب نهتنها مورد حمایت قرار نمیگیرد، بلکه از سوی جامعه قضاوت و سرزنش هم میشود — بدون آنکه شرایط واقعی زندگی او درک شود.
مشکلات روانی پنهان یکی از مشکلات پسران ایرانی

در جامعهای که مرد بودن با صلابت، بیاحساسی و تابآوری مطلق گره خورده، پسران از همان کودکی میآموزند که رنج و ناراحتی را درون خود دفن کنند. این الگوی تربیتی نادرست باعث میشود بسیاری از پسران در سکوت و انزوا با مشکلات روانی دستوپنجه نرم کنند — بدون آنکه کمک بخواهند یا حتی از خود اجازه رنجیدن داشته باشند.
خودکشی، افسردگی، خشمهای فروخورده
آمارها در سالهای اخیر نشان میدهد که میزان خودکشی موفق در میان مردان بیشتر از زنان است، گرچه ممکن است زنان بیشتر اقدام به خودکشی کنند. این واقعیت تلخ نشان میدهد که بسیاری از پسران به مرحلهای از ناامیدی میرسند که تنها راه را در پایان دادن به زندگی میبینند. چرا؟ چون راهی برای تخلیه هیجانات، شنیده شدن یا گرفتن کمک ندارند.
افسردگی در میان پسران اغلب بهجای غمگینی با پرخاشگری، عصبانیت، بیحوصلگی یا رفتارهای پرخطر ظاهر میشود؛ علائمی که معمولاً از سوی خانواده، مدرسه یا جامعه بهعنوان «لجبازی»، «بیادبی» یا «بیعرضگی» تلقی میشوند، نه نشانهای از یک بحران روانی.
عدم مراجعه به رواندرمانگر بهدلیل شرم اجتماعی
یکی از عوامل تشدیدکننده مشکلات روانی در پسران، برچسب خوردن به مراجعه به مشاور یا رواندرمانگر است. بسیاری از پسران تصور میکنند که اگر به روانشناس مراجعه کنند، ضعیف یا دیوانه بهنظر خواهند رسید. جامعه نیز معمولاً این نگرش را تقویت میکند؛ جایی که صحبت از رواندرمانی هنوز تابو محسوب میشود.
این در حالی است که مهارتهای مقابله با استرس، خودشناسی، کنترل احساسات و گفتوگو درباره ترسها و فشارهای زندگی، نهتنها نشانه ضعف نیست، بلکه از بالاترین درجات آگاهی و بلوغ روانی محسوب میشود — چیزی که باید در پسران نهادینه شود، نه سرکوب.
بیثباتی در روابط عاطفی و ازدواج یکی از مشکلات پسران ایرانی
در حالی که پسران ایرانی از دوران نوجوانی وارد فاز احساسات و تمایل به برقراری روابط عاطفی میشوند، اما بهدلیل نداشتن آموزشهای مناسب، فشارهای اجتماعی و کلیشههای فرهنگی، بسیاری از آنها در برقراری و حفظ رابطه دچار سردرگمی، ترس یا آسیب میشوند.
انتظارات مالی بالا از پسران در ازدواج
ازدواج در فرهنگ ایرانی همواره با انتظارات اقتصادی فراوان از سوی خانواده دختر همراه بوده است. پسران باید خانه، شغل، ماشین، درآمد ثابت، جهیزیه، مراسم عروسی، مهریه و حتی هدیههای چشمگیر فراهم کنند — در حالی که بسیاری هنوز درگیر تأمین حداقلهای زندگی روزمره هستند.
در این شرایط، ازدواج از یک پیوند انسانی و احساسی، به یک آزمون توانایی مالی تبدیل میشود. این وضعیت موجب شده بسیاری از پسران، علیرغم علاقه یا آمادگی عاطفی، از ورود به رابطه جدی یا ازدواج فاصله بگیرند یا آن را به تأخیر بیندازند.
تصویر مرد ایدهآل در ذهن جامعه
از طرفی، رسانهها، شبکههای اجتماعی و حتی خانوادهها، تصویری غیرواقعی و ایدهآل از «مرد کامل» ارائه میدهند: مردی که هم از نظر مالی قوی است، هم از نظر احساسی مهربان، هم خوشپوش، هم مستقل، هم اهل سفر، هم باهوش و هم عاشق پیشه! این تصویر غیرواقعی باعث شده پسران احساس کنند هرگز کافی نیستند و همیشه باید برای اثبات خود تلاش کنند.
در روابط عاطفی نیز، بهدلیل فقدان آموزشهای مناسب درباره احترام متقابل، گفتوگو، مرزهای روانی و حل اختلاف، بسیاری از پسران دچار تجربههای تلخ میشوند. نتیجه این وضعیت، گسترش روابط بیثبات، ترس از تعهد، یا حتی انزوا و ناامیدی عاطفی است.
بیکاری و فشار اقتصادی بر جوانان پسر یکی از مشکلات پسران ایرانی
در دهههای اخیر، بحران اقتصادی در ایران بهشدت زندگی همه اقشار جامعه را تحت تأثیر قرار داده، اما پسران جوان بهویژه در آستانه ورود به بازار کار یا تشکیل خانواده، فشار مضاعفی را تجربه میکنند. آنها از یک سو باید به سرعت وارد چرخه تولید و تأمین مالی شوند، و از سوی دیگر با بیکاری، ناامنی شغلی و رقابت سنگین روبهرو هستند.
بازار کار مردانهای که دیگر مردانه نیست
تا چند دهه پیش، تصور میشد مشاغل اصلی متعلق به مردان است. اما امروز، با رشد حضور زنان در دانشگاهها و بازار کار، ساختار اقتصادی نیز تغییر کرده؛ ولی نگرش فرهنگی درباره مسئولیت تأمین مالی خانواده همچنان بر دوش مردان مانده است. در نتیجه، بسیاری از پسران احساس میکنند باید در سریعترین زمان ممکن به درآمد برسند — بدون آنکه فرصت کافی برای رشد، آموزش یا انتخاب مسیر شغلی دلخواه خود داشته باشند.
مهاجرت، ناامیدی، فرار از مسئولیت یا تلاش برای نجات؟
در این شرایط، بخشی از جوانان پسر راهی جز مهاجرت، مشاغل موقت یا حتی ترک تحصیل نمیبینند. برخی هم به کارهای غیررسمی، ناپایدار یا حتی غیرقانونی رو میآورند. این تصمیمها همیشه از روی بیمسئولیتی نیست، بلکه گاهی تلاش غریزی برای بقا در سیستم معیوب اقتصادی و فرهنگی کشور است.
سوءاستفاده از پسران بهعنوان ابزار پول و موقعیت

یکی از جنبههای کمتر بحثشده اما بسیار مهم در جامعه امروز، استفاده ابزاری از پسران بهویژه در روابط و خانوادهها با نگاه صرفاً مالی و مادیست.
در بسیاری از موارد، ارزشگذاری یک پسر نه براساس شخصیت، اخلاق، یا بینش او، بلکه بر مبنای درآمد، شغل، ماشین، خانه و توانایی خرج کردن برای دیگران انجام میشود. گویی مرد بودن نه بهمعنای انسان بودن، بلکه بهمعنای «کیف پول بودن» است.
روابطی که بر پایه پول شکل میگیرند
در فضای بعضی از روابط عاطفی، پسرانی که توان مالی دارند بیشتر مورد توجه قرار میگیرند، نه بهخاطر خودشان، بلکه بهخاطر امکاناتی که میتوانند فراهم کنند. از خرید هدیه و پرداخت هزینهها گرفته تا تأمین سفر، اجاره خانه یا حتی پرداخت کمکهزینه به خانواده طرف مقابل.
این الگوی ناسالم، موجب بیاعتمادی، حس بیارزشی، خشم پنهان یا فروپاشی روابط در بلندمدت میشود. بسیاری از پسران احساس میکنند اگر پول نداشته باشند، نهتنها دوستداشتنی نیستند، بلکه اساساً در روابط جایگاهی ندارند.
فشار خانوادهها برای تأمین مالی
در خانوادهها نیز پسرانی که درآمد خوبی دارند، گاه بهعنوان منبع اصلی تأمین مالی خواهران، مادر یا حتی برادران شناخته میشوند. اگرچه حمایت از خانواده ارزشمند است، اما وقتی این مسئولیت به یک وظیفه بیپایان و یکطرفه تبدیل شود، احساس استثمار و خستگی روانی را در پی دارد.
فشارهای روانی ناشی از انتظارات مالی زنان از مردان
یکی دیگر از فشارهای پنهان اما تأثیرگذار بر پسران و مردان ایرانی، انتظارات مالی در روابط عاطفی و زناشویی است. در بسیاری از موارد، این فشار نهتنها عامل سرد شدن روابط، بلکه یکی از دلایل اصلی اختلافات خانوادگی، جدایی و حتی طلاقهای سنگین بهخاطر مهریه شده است.
سنجش مردان با کیف پول، نه شخصیت
در بخشی از جامعه، هنوز نگاه غالب به مرد، نگاهی مادی و ابزارمحور است؛ مردی که اگر نتواند خرج کند، بیارزش تلقی میشود. این نگرش باعث شده بسیاری از پسران در رابطه با جنس مخالف، نه با شخصیت و انسانیتشان، بلکه با میزان پول، هدیه، رستوران، ماشین یا توانایی مالیشان سنجیده شوند.
حتی در دوران نامزدی یا دوستی، پسران ناچارند برای حفظ رابطه هزینههای سنگینی بپردازند — گاهی بدون اینکه وضعیت مالی واقعیشان در نظر گرفته شود. این رفتارها باعث فشار روانی شدید، اضطراب و احساس استثمار در بسیاری از پسران میشود.
مهریه؛ تضمین عاطفه یا ابزار فشار؟
در حالی که فلسفه مهریه، تضمینی معنوی برای امنیت زن در ازدواج بوده، در عمل، این ابزار گاهی به وسیلهای برای کنترل، تهدید یا فشار بر مردان تبدیل شده است.
در بسیاری از پروندههای طلاق، زنانی که در زندگی مشترک به مشکل خوردهاند، به جای گفتوگوی سازنده، از مهریه بهعنوان یک ابزار انتقام یا فشار مالی استفاده میکنند. البته این موضوع نباید باعث نادیده گرفتن حقوق واقعی زنان شود، اما در مواردی که مهریه صرفاً برای تهدید مرد یا فشار برای طلاق توافقی سنگین تعیین میشود، آسیبهایی جدی به پسران و مردان وارد میگردد.
آمار طلاق و افزایش زندانیان مهریه
در سالهای اخیر، آمار طلاق به دلایل مالی، افزایش مهریههای نامعقول و ناتوانی مردان در پرداخت آنها، روندی صعودی داشته است. بسیاری از مردان پس از جدایی، نهتنها از نظر عاطفی آسیب میبینند، بلکه با بدهیهای سنگین، توقیف اموال و حتی حبس روبهرو میشوند. این وضعیت، انگیزه ازدواج را در نسل جوان به شدت کاهش داده و ترس از ازدواج را در پسران تقویت کرده است.
فشارهای پس از ازدواج: قربانی شدن آرزوها و علایق شخصی مردان در مسیر خانواده
یکی از مشکلات جدی که بسیاری از پسران و مردان ایرانی پس از ازدواج با آن مواجه میشوند، فشارهای اجتماعی و خانوادگی برای کنار گذاشتن آرزوها، علایق و حتی سبک زندگی شخصیشان است. مردانی که پیش از ازدواج رؤیاها و برنامههای شخصی داشتهاند، بعد از ورود به زندگی مشترک، اغلب مجبور میشوند خود را وقف خواستهها، انتظارات و نیازهای همسر و فرزندان کنند.
چسبیدن صرفاً به علایق همسر و فرزندان
در فرهنگ ما، از مردان انتظار میرود که پس از ازدواج، نقش کامل تأمینکننده، حمایتکننده و پشتیبان خانواده را ایفا کنند. این موضوع بهمعنای صرفنظر کردن از فعالیتهای فردی، سرگرمیها، تحصیلات تکمیلی یا حتی شغلهای مورد علاقه است. بسیاری از مردان با احساس گناه و فشار روانی، خود را محدود به زندگی خانوادگی کرده و از پیگیری علایق شخصی باز میمانند.
پیامدهای فشار بر مردان
این فشارها باعث میشود مردان از لحاظ روانی دچار خستگی، افسردگی، کاهش انگیزه و حتی سردی عاطفی شوند. محدود شدن به نقشهای سنتی و حذف بخشهایی از هویت شخصی، در بلندمدت میتواند به ایجاد فاصله عاطفی بین زوجین و کاهش کیفیت زندگی مشترک منجر شود.
نتیجهگیری و راهکارها برای کمک کردن به مشکلات پسران ایرانی
مشکلات و فشارهای متعددی که پسران و مردان ایرانی در جامعه تجربه میکنند، از ابعاد مختلف روانی، اجتماعی و اقتصادی سرچشمه میگیرند و نیازمند توجه جدی مسئولان، خانوادهها و خود جامعه است. در ادامه چند راهکار مهم برای کاهش این مشکلات مطرح میشود:
۱. آموزش مهارتهای زندگی و روانشناسی از سنین نوجوانی
=”text-align: justify;”>>آموزش مهارتهایی مانند مدیریت استرس، مهارتهای ارتباطی، مدیریت مالی و خودشناسی باید از دوران مدرسه شروع شود تا پسران با ابزار لازم برای مقابله با فشارهای زندگی آشنا شوند.
۲. بازنگری در فرهنگ و انتظارات جنسیتی
lass=”yoast-text-mark” style=”text-align: justify;”>>جامعه باید به سمت پذیرش انعطافپذیری بیشتر در نقشهای مردان و زنان حرکت کند و باورهای سنتی که مرد را صرفاً مسئول مالی و زن را مسئول عاطفی میدانند، کاهش یابد.
۳. اصلاح قوانین مرتبط با مهریه و حمایت از هر دو طرف
>قوانین باید به گونهای اصلاح شوند که مهریه به عنوان تضمینی عادلانه و نه ابزاری برای فشار مالی یا تهدید، عمل کند تا فشارهای روانی و اقتصادی ناشی از آن کاهش یابد.
۴. ایجاد فرصتهای شغلی و حمایتهای اقتصادی
>حمایت از جوانان پسر برای ورود به بازار کار، فراهم کردن بسترهای آموزشی و شغلی و کاهش بیکاری، به کاهش بار روانی و مالی کمک خواهد کرد.
۵. ترویج گفتوگو و مشاوره پیش و پس از ازدواج
تشویق زوجها به شرکت در جلسات مشاوره قبل از ازدواج و در دورههای زندگی مشترک میتواند از بسیاری مشکلات عاطفی و مالی پیشگیری کند.
>این راهکارها در کنار هم میتوانند به تدریج فضایی سالمتر و عادلانهتر برای پسران و مردان ایرانی ایجاد کنند تا آنها بتوانند با آرامش و اعتماد به نفس در جامعه حضور داشته باشند.


بدون دیدگاه